X
تبلیغات
رایتل

همانی ها

چهارشنبه 15 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 07:21 ب.ظ

 

 

 

  

روزی انقدر زیبا داشته باشی که یادآوری اش چیزهای زیادی را در درونت بیدار کند.... 

 

کسی پیدایش شود که قلبت را از جا بکند و با خود ببرد. ببرد هرجا که میخواهد و تو بعد از آن هیچ چیز نفهمی.... 

 

یک سلام خوب بشنوی آنقدر خوب که تمام کلمات مهربان جهان را در خود داشته باشد... 

 

اتفاقی در جایی دور نزدیکترین آدم را ببینی... 

 

چشمت به کسی بیفتد و هم زمان با هم لبخند بزنید دست هم را بگیرید و بی انکه حرفی بزنید بروید و بروید...تا زمانی که حرفی نزده اید بروید.... 

 

کسانی که هیچ وقت ندیده ای شان برایت جشن تولد بگیرند و متوجه شوی که انسان چقدر می تواند به خودش نزدیک باشد.... 

 

بحث مرید و مراد نیست اما آرزو می کنم یک نفر را آنقدر قبول داشته باشی که دروغ هایش را هم باور کنی کمی زندگی را راحت میکند.... 

 

وقتی دلگیر هستی یکی لبخند خصوصی برایت بزند و تمام اندوهت را به دور دست ها پرتاب کند.... 

 

یکی کلید خانه ات را داشته باشد. آمده باشد و تو در خواب باشی و بی آنکه بیدارت کند بیدار شوی.... 

 

 

 

نوشته ی اردشیر رستمی 

هفته نامه ی ۴۰چراغ  شماره ۴۳۲ صفحه ی ۶۶

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo